تجربه زندان روبن آیلند با نگهبان سابق ماندلا

داستان شگفت انگیز دوستی زندانبان و زندانی را بشنوید. کریستو براند، نگهبان سابق نلسون ماندلا، حقایق ناگفته ای از دوران اسارت در زندان روبن آیلند را بازگو می کند. در این تور متفاوت،...
تبلیغات

«وقتی برای اولین بار با نلسون ماندلا روبرو شدم، ۱۹ ساله بودم. او ۶۰ ساله بود. تا آن روز اسم او یا کنگره ملی آفریقا را نشنیده بودم. من نگهبان زندان او در جزیره روبن بودم و او زندگی مرا برای همیشه تغییر داد.» اینها جملات کریستو براند در خاطرات خود با نام با ماندلا زندگی کردم: زندانی من، دوست من است.

نلسون ماندلا، با لباس زرد، با تفکر از پشت میله‌های سلول زندان سابق خود به بیرون نگاه می‌کند، دیوارهای سبز پشت سر او.
نلسون ماندلا در فوریه ۱۹۹۴ از سلول خود در زندان روبن آیلند که بیش از دو دهه در آن زندانی بود، بازدید می‌کند. Louise Gubb/Corbis via Getty Images

این دو مرد - یکی نگهبان جوان و سفیدپوست آفریقایی‌تبار زندان، و دیگری مبارز آزادی‌بخش کاریزماتیک آفریقایی که برای همیشه زندانی شده بود - باید دشمنان قسم‌خورده می‌بودند. اما در طول سه دهه، آنها پیوند قدرتمندی برقرار کردند که از سن، نژاد، سیاست و حتی مرگ فراتر رفت.

کمتر پیش می‌آید که فرصتی برای شنیدن خاطرات نلسون ماندلا از زبان یکی از نگهبانان او در زندان روبن آیلند داشته باشید. اما کریستو براند، از تابستان ۲۰۱۸ که به عنوان مدیر فروشگاه هدایای روبن آیلند بازنشسته شد، تورهای خصوصی از این زندان واقع در نزدیکی کیپ تاون ارائه می‌دهد. من سال‌ها طرفدار ماندلا بوده‌ام، بنابراین وقتی تصادفاً با کریستو براند آشنا شدم، می‌دانستم که باید در تور او شرکت کنم.

جزیره روبن: مکانی زمستانی و نامساعد

گروه تور خصوصی من از دروازه نلسون ماندلا در کیپ تاون آغاز شد، جایی که سوار کشتی به مقصد روبن آیلند شدیم. در اولین ملاقات با براند، لبخند گرم و مهربانی چشمانش مرا تحت تاثیر قرار داد. او روحیه‌ای آرام و دلسوز دارد و با تصویر کلیشه‌ای یک نگهبان زندان تفاوت دارد.

روبن آیلند مکانی بادخیز و عمدتاً بایر است که در زمستان امواج با شدت به ساحل آن می‌کوبند. حتی در اواخر تابستان، زمانی که من بازدید کردم، موج‌ها به سنگ‌ها برخورد می‌کردند. هوا سرد و طوفانی بود، با وجود آفتاب روشن، و من از ژاکت نازک خود سپاسگزار بودم.

این مکان که در فاصله نزدیکی (تنها ۷ کیلومتری) از کیپ تاون قرار دارد و زمانی مستعمره جذامیان و زندان بود، چشم‌اندازهای خیره‌کننده‌ای از کوه تیبل مانتین را ارائه می‌دهد، اما آب متلاطم جدا کننده آن از سرزمین اصلی، فرار را تقریباً غیرممکن می‌کرد. براند به ما گفت که «از لحظه‌ای که به اینجا رسیدم، می‌خواستم بروم، اما باید حداقل دو سال تعهد می‌دادم.» وقتی با براند و دو نفر دیگر در گروه خود روی ساحل سنگی شمالی ایستاده بودیم و به کوه تیبل مانتین نگاه می‌کردیم، دلیل او را فهمیدم. حس انزوا بسیار محسوس بود.

دیوارهای روشن سنگ آهک یک معدن سنگ؛ در پیش‌زمینه پوشش گیاهی بوته‌ای در پایین معدن قرار دارد، در حالی که بالای دیوارها درختان و یک برج دیده‌بانی بتنی دیده می‌شود.
معدن قدیمی سنگ آهک، جایی که ماندلا و سایر زندانیان در آفتاب شدید کار می‌کردند. © Elizabeth Warkentin / Lonely Planet

کار سخت، ماندلا و دیگران را فرسود

پس از توقف در قبرستان جذامیان، یکی از تاثیرگذارترین نقاط تور ما، معدن سنگ آهک قدیمی بود. در اینجا بود که ماندلا به مدت ۱۳ سال طاقت‌فرسا، سنگ می‌کوبید و می‌شکست. زندانیان که اجازه استفاده از عینک آفتابی را حتی در آفتاب سوزان نداشتند، در معرض نور خیره‌کننده منعکس شده از سنگ آهک سفید قرار می‌گرفتند. نه تنها چشمانشان به دلیل آفتاب آسیب دیده بود، بلکه ابرهای گرد و غبار نیز باعث مشکلات تنفسی آنها می‌شد. براند گفت: «بینایی ماندلا تا پایان عمرش آسیب دید و قطره‌های چشمی تاثیر چندانی نداشت.»

دیگر امکان قدم زدن در معدن وجود ندارد زیرا اکنون سایت میراث جهانی یونسکو است و حصارکشی شده است، اما همانطور که با شنیدن صحبت‌های براند روبروی معدن ایستاده بودیم، احساساتی شدم. تقریباً می‌توانستم زندانیان را مانند فیلمی سیاه و سفید تصور کنم که با زحمت سنگ می‌کوبند، عرق از صورت و پشتشان سرازیر می‌شود، گرد و غبار بلند می‌شود و زندانیان سرفه می‌کنند و به ناامیدی چشم‌هایشان را می‌مالند.

اتاقی نامرتب با کف پوشیده از کابل‌های برق قدیمی؛ دیوارهای سبز روشن قفسه‌های چوبی خالی را نشان می‌دهند.
بقایای کتابخانه روبن آیلند که برای کمک به زندانیان در تحصیل دایر شده بود. © Elizabeth Warkentin / Lonely Planet

ماندلا آموزش در زندان را پیشرو بود

با وجود سختی‌هایی که زندانیان در معدن سنگ تحمل می‌کردند، ماندلا توانست معدن و سرانجام بخش خود (بخش B) را به کلاس درس تبدیل کند. صلیب سرخ کتاب‌هایی در زمینه ادبیات، تاریخ، فلسفه و تئوری سیاسی در اختیار آنها قرار داد. به زندانیان متون مختلفی داده می‌شد که باید می‌خواندند و سپس در مورد آنها سمینار برگزار می‌کردند. در ابتدا سمینارها به طور مخفیانه در یکی از غارهای معدن برگزار می‌شد، زیرا گرفتن آنها با متون خطر بزرگی بود. اما به مرور زمان، نگهبانان آفریقایی‌تبار اجازه برگزاری سمینارها را دادند به شرطی که بتوانند در بحث‌ها شرکت کنند.

به مرور زمان، زندانیان حق شرکت در دوره‌های مکاتبه‌ای دانشگاه را کسب کردند و دیگر نیازی به پنهان کردن فعالیت‌هایشان نبود. آنها کتابخانه‌ای راه‌اندازی کردند - در واقع قفسه‌های کتاب در یک سلول دو نفره خالی. «افراد یک کتابدار را منصوب کردند و یک نگهبان وجود داشت که آنها را دو نفر دو نفر راه می‌داد. و هر کدام کارتی داشتند برای ثبت کتاب‌هایی که امانت می‌گرفتند.»

ماندلا بیشتر وقت خود را در زندان صرف مطالعه کرد و حداقل پنجاه دوره مکاتبه‌ای را گذراند. براند گفت: «من به او می‌گفتم، چرا استراحت نمی‌کنی و اوضاع را راحت‌تر نمی‌گیری؟ چرا کتاب از کتابخانه امانت نمی‌گیری و لذت نمی‌بری، به جای اینکه خودت را با این همه امتحان به زحمت بیندازی؟ و او می‌گفت: «اگر مدرک داشته باشی، اگر دانش داشته باشی – حتی اگر در مورد مکانیک خودرو باشد – تا زمانی که زنده هستی، هیچکس نمی‌تواند آن را از تو بگیرد.»» ماندلا هم‌بندی‌های خود را تحت فشار قرار داد و براند گفت: «حتی به ما نگهبانان می‌گفت که باید مطالعه کنیم، تا بتوانیم متفکر باشیم و زندگی خود را ارتقا دهیم.» نگهبانان شروع به گذراندن دوره‌ها کردند و براند به یاد آورد: «من حتی دیدم که زندانیان به نگهبانان در انجام تکالیفشان کمک می‌کردند.»

یک تشک کنفی با پتوی زبر روی کف بتنی صیقلی در اتاقی تاریک با پنجره‌های میله‌دار که نور کمی وارد می‌شود.
محدودیت‌های بسیار سرد یک خوابگاه در زندان، همراه با رختخواب سنتی تشک کنفی و پتو. © Elizabeth Warkentin / Lonely Planet

شرایط غیرانسانی و رفتار تبعیض‌آمیز

براند گروه ما را به یک خوابگاه سابق، اتاقی بلند و باریک با کف بتنی صیقلی و پنجره‌های میله‌دار که نور کمی وارد می‌شد، هدایت کرد. تشک‌های کنفی تا شده و پتوهای زبر و نمدی در آنجا قرار داشتند. فوراً متوجه شدیم که چقدر اتاق سرد بود.

براند گفت: «سالانه به سردی یک یخچال بود.» او ما را به سمت تشکی که روی زمین پهن شده بود و یکی از پتوهای نازک روی آن قرار داشت، که طولش بیشتر از چهار فوت نبود، هدایت کرد. او گفت: «فقط همین بود، به علاوه سه پتو. بدون ملافه، بدون روکش، بدون بالش، بدون هیچ چیز. گاهی اوقات کتابشان را زیر پتو می‌گذاشتند و به عنوان بالش استفاده می‌کردند. تا سال ۱۹۸۰ تشک نداشتند.»

«من گشت می‌زدم و از سلول ماندلا رد می‌شدم و او را در حال دراز و نشست و شنا دیدم و از او پرسیدم، چرا در این موقع شب دراز و نشست می‌روی؟ او گفت: «آقای براند، باید خودم را گرم کنم. دیگر نمی‌توانم بخوابم. باید بدنم را گرم کنم و وقتی گرم‌تر شدم دوباره بخوابم.»»

براند گفت: «زندانیان بخش B، زندانیان سیاسی که حبس ابد داشتند، «بدتر از زندانیان جنایتکار با آنها رفتار می‌شد.» انگار سرما کافی نبود، غذاهای افتضاح و تبعیض شرم‌آور در تخصیص آن وجود داشت. «غذای روبن آیلند خیلی بد بود.» براند گفت. «و تبعیض وجود داشت. سیاه‌پوستان یک دیگ فرنی، بدون شکر، بدون شیر، و یک فنجان قهوه، بدون شکر، بدون شیر دریافت می‌کردند. زندانیان رنگین‌پوست فرنی با کیفیت بهتری همراه با شکر و شیر، یک تکه نان با مارگارین سفید و مربا، و قهوه با شیر و شکر دریافت می‌کردند. زندانیان هندی کمی بیشتر دریافت می‌کردند.»

زنی روی نیمکتی چوبی در اتاقی کوچک نشسته و از پنجره کوچکی به جایی که یک زندانی در هنگام ملاقات با خانواده‌اش می‌نشست، نگاه می‌کند.
اتاق ملاقات، جایی که اعضای خانواده می‌توانستند عزیزان زندانی خود را از طریق پنجره کوچکی ببینند. © Elizabeth Warkentin / Lonely Planet

هدیه مهربانی انسان

یکی از آخرین توقف‌های ما پس از بازدید از سلول ماندلا، غرفه ملاقات بود که با دیواری و پنجره‌ای نمایشی کمی بزرگتر از کاغذ A3 جدا شده بود. هر دو طرف مجبور بودند به زبان آفریکانس یا انگلیسی صحبت کنند، زیرا ملاقات‌ها ثبت می‌شدند و این شرطی بود که کارکنان زندان، که بعداً گوش می‌دادند، بتوانند درک کنند.

ملاقات با اعضای خانواده، چیزی که زندانیان بیشتر انتظارش را می‌کشیدند، نه تنها برای زندانیان و بازدیدکنندگان، بلکه برای نگهبانان حساس مانند کریستو براند نیز سخت بود. «گفتن اینکه فقط پنج دقیقه دیگر وقت دارند، وقتی فقط ۲۵ دقیقه صحبت کرده بودند و ماه‌ها همدیگر را ندیده بودند، سخت بود.»

در یک موقعیت، همسر ماندلا، وینی، در یک روز بارانی زمستانی با پتوی بزرگی دور خود پیچیده از کشتی پیاده شد. وقتی براند متوجه شد که زیر پتو نوه چهار ماهه وینی، زولکا، قرار دارد، شوکه شد. با وجود تمام التماس‌هایش، براند به او گفت که باید کودک را با دیگر بازدیدکنندگان بگذارد. همانطور که براند پشت سر ماندلا برای نظارت بر ملاقات نشست، وینی به شوهرش گفت که نوه‌اش را آورده اما اجازه نمایش او را نداشته است. ماندلا التماس کرد که نوزاد را ببیند، اما براند و نگهبان دیگری به او گفتند که این غیرممکن است. اما براند می‌دانست که این کار اشتباه است. او به اتاق انتظار بازگشت، از وینی پرسید که آیا می‌تواند کودک را در آغوش بگیرد و به سرعت ناپدید شد. او به غرفه ملاقات برگشت و کودک را به سمت ماندلا گرفت. براند گفت: «او او را در آغوش گرفت و فقط گفت «اوه» و من اشک در چشمانش دیدم که کودک را بوسید.»

تنها براند و ماندلا از آنچه رخ داده بود خبر داشتند. ماندلا از براند تشکر کرد، زیرا می‌دانست که نگهبان ممکن بود شغل خود را از دست بدهد و خودش نیز امتیازاتش را از دست می‌داد. براند گفت: «این لحظه که بین ما گذشت، این درک خاموش، برای ماندلا بسیار ویژه بود. «پس از آن لحظه، ما متحدان همیشگی شدیم.»

کریستو براند (راست) در کنار تولانی ماباسو، راهنمای تور که آخرین زندانی او در زمان نگهبانی در جزیره روبن بود، ایستاده است.
کریستو براند (راست) در کنار تولانی ماباسو، راهنمای تور که آخرین زندانی او در زمان نگهبانی در جزیره روبن بود، ایستاده است. © Elizabeth Warkentin / Lonely Planet

جزیره روبن: اکنون نمادی از امید و آشتی

در کشتی شلوغ بازگشت به کیپ تاون، به کنایه جزیره روبن اندیشیدم: جزیره‌ای که زمانی نماینده همه آنچه در آپارتاید زشت‌تر بود، امروز مکانی برای امید و آشتی و همچنین سایت میراث جهانی یونسکو است که پیروزی روح انسان بر سختی‌ها را نشان می‌دهد. همچنین به دوستی غیرمنتظره بین براند و ماندلا و چرخش عجیب سرنوشت که آنها را کنار هم قرار داد، اندیشیدم. ماندلا و براند تا زمان مرگ ماندلا دوستان صمیمی باقی ماندند.

همانطور که قایق به دروازه نلسون ماندلا نزدیک می‌شد، به این نتیجه رسیدم که پیوند ویژه‌ای که ماندلا و براند به اشتراک می‌گذاشتند، کاملاً روح امید و آشتی را تجسم می‌بخشد.

تختخواب کوچکی در سلول کوچکی از پشت درب میله‌دار زندان دیده می‌شود.
سلول سابق نلسون ماندلا، اولین رئیس جمهور سیاه‌پوست آفریقای جنوبی. © Elizabeth Warkentin / Lonely Planet

نکات عملی

هزینه تور خصوصی با کریستو براند ۶۰۰۰ راند (۴۰۷ دلار آمریکا) است. توجه داشته باشید که این فقط هزینه راهنمایی است و صرف نظر از تعداد نفرات مبلغ ثابتی است و تابع محدودیت‌های COVID-19 می‌باشد. بلیط کشتی، خودروی خصوصی و راننده در جزیره مستقیماً با روبن آیلند رزرو می‌شود. دسترسی به سلول ماندلا به اندازه گروه بستگی دارد و تضمین شده نیست (تورهای گروهی استاندارد هرگز به سلول ماندلا دسترسی ندارند). تور براند همچنین دسترسی انحصاری به خانه انفرادی رابرت سوبوکوه، دیگر مخالف سیاسی برجسته آفریقای جنوبی و بنیانگذار کنگره پان آفریقانیست را ارائه می‌دهد.

ممکن است همچنین بخواهید:

۱۰ مکان برتر نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی
هنر عمومی بحث‌برانگیز (و رایگان) کیپ تاون
موزه ملی تاریخ آفریقایی-آمریکایی منبع آنلاینی برای صحبت در مورد نژاد راه‌اندازی کرد

تبلیغات

مطالب مرتبط

نیوکی هیوا: سفری به سرزمین مردان

سفر به نیوکی هیوا، دومین جزیره بزرگ پلی نزی فرانسه؛ جایی که طبیعت بکر و فرهنگ اصیل بر تکنولوژی پیروز است. اگر به دنبال دوری از هیاهوی دیجیتال و تجربه...

موزه ­ای به نام پاریس؛ پاریس، عروس شهرهای جهان

من ماندم با خاطرات و تجربیاتی بسیار از شهرعشاق، پاریس زیبا، عروس شهرهای جهان، که امروز جز خاطره ای شیرین، چند عکس و یادگاری، چیزی برایم نمانده است.

سفرهای بابک؛ بابی و هزار راه نرفته!

خیلی ناگهانی تصمیم به سفری کوتاه به حومه را گرفتم و از آن جایی که سفر و مسافر، جاده و عابر یکدیگر را پیدا می کنند و بدون هر کدام، آن یکی ناتمام و بی م...