سفر با صالح میرزاآقایی؛ بازیگری و سفر
برای شروع، باید بپرسم سفر از نگاه صالح میرزا آقایی چطور تعریف میشه و چه مفهومی در زندگی و کارش داره؟
سفر از نظر من، یعنی کندن از یک فضای راکد، مملو از روزمرگی ها و جدا شدن از فضای کسالت بار تکرار زده. سفر یعنی جنب و جوش، یعنی حال خوب داشتن، یعنی دل سپردن به جاده، خارج شدن از پوسته درونی و بیرونی خودت، مکاشفه ادیسه وار برای کشف و شهود خودت و جهان پیرامون! یعنی کشف کردن، آگاه شدن، دوباره زاده شدن و از نو نگاه کردن به دنیا. البته خالی از لطف نیست به سفر و جهان از دید شاعر و نویسنده گرانقدر هندی "رابیندرانات تاگور" نیز اشارهای کنم. «من گرداگرد جهان را گشته ام از شرق افسانه ای تا غرب دور، همه جای جهان را دیدهام. اما فراموش کرده ام تا شبنم کوچکی را روی برگی گل، مقابل خانهام، ببینم که در انعکاس خود همه جهان را برایم متجلی میکرد.» این نیز نگاهی متفاوت به همان مقولهی کشف و شهود و مکاشفه در سفر است که اتفاقا با اندیشههایم همخوانی دارد. مفهوم کلی این جمله چنین است، به درون خود رجوع کن! آن قطرهی شبنم می تواند بخش کیمیای وجود آدمی باشد که کل جهان را در خود منعکس و متجلی میکند.

به نظر شما ارتباط سفر با بازیگری در کجاست؟
سفر و بازیگری دارای یک حال و هوا هستند. بازیگری یعنی سفری ادیسهوار به اعماق وجود آدمی به قصد دریافت درونیات کاراکتر و دنیاش و خلق کردن و جان بخشیدن، ملموس کردن یک نقش که بر کاغذ تحریر شده. بازیگری سفری در راستای مکان و زمان و مختصات روان آدمی است. در سفر شما به دنبال کشف هستید، کشف آدمهای جدید، مکانهای جدید، که این خود اشتراکهای فراوانی بین بازیگری و سفر ایجاد میکند.
تاثیر سفر بر حرفه بازیگری چقدر است؟
بازیگری، یک نوع سفر است. به دلیل شرایط حرفهی بازیگری معمولا در سفر هستیم. شخصا چندین کار در خارج از کشور داشتم. مثلا مسکو، پاریس، لبنان، ترکیه و دبی. به واسطه بازیگری در فیلم و سریال، سفرهایی داشتم که بستر شناخت فرهنگها و تمدن کشورهای دیگر شد. در ایران هم کارهای مختلفی به خصوص کارهای تاریخی،که به نحوی سفر در زمان هستند را، تجربه کردهام و این یک نوع ارتباط درونی با سفر برای من ایجاد میکند که بزرگترین تاثیر را بر هر بازیگری میگذارد. شما به عنوان یک بازیگر در هر نقشی آدمی متفاوت از خود را به تصویر می کشید. آدمی که قرار است در لوکیشن های تعریف شده متولد شده باشد. به بالندگی و جوانی رسیده باشد. در آن مرز و بوم نفس کشیده باشد و به آن جغرافیاو خاک، وابستگی عاطفی داشته باشد. یک بازیگر در هر سفر بیشتر از یک مسافر و گردشگر به آدمهای دور و برش نزدیک می شود. به طبیعت اطرافش، به خیابانها، کوچهها، بافت های قدیمی شهر.
به نظر شما صنعت سینما و گردشگری میتوانند چه کمکی به هم بکنند؟
بسیار ارتباط زنده و مستقیمی بین این دو صنعت وجود دارد. با توجه به سابقه بازیگری سی ساله ام و چند سالی که مدیر تبلیغات شرکت گلفام سفر بوده ام این مهم را دریافتهام، زمانیکه شما سفر میکنید و با لوکیشنهای خاص و جذاب آشنا میشوید، سریع این موضوع توجه شما را جلب میکند که از آن لوکیشن در فیلم استفاده کنید. برای مثال با تماشای طبیعت تایلند یا اندونزی فکر میکنید که در فیلم یا سریالی از آنجا بهره ببرید. این معادل همان شور و هیجانی است که با دیدن یک منظره بکر یا جلوه گر شما را ترغیب می کند، به صورت عکس یا ویدئو ثبتش کنید. دوست دارید به اشتراکش بگذارید. در مورد یک فیلمساز، کارگردان یا بازیگر هم بر همین منوال است. انسان به ذات زیبایی را دوست دارد. موجودی اجتماعی است و مایل است طبیعت و حال و هوایی که لذتبخش است را، با عزیزانش به اشتراک بگذارد. لوکیشنهایی در ایران، پس از پخش فیلم یا سریال، گردشگران را به آن منطقه جذب کردهاند. مثلا سریال بازی تاج و تخت که در کشورهای اسپانیا، ایرلند شمالی، کرواسی، یونان و... تهیه شد. البته در بیشتر سکانسها از جلوه های ویژه بهره بردهاند، اما طبیعت استفاده شده در سریال و حتی برخی خیابانها و بناهای تاریخی درکشورهای فوقالذکر بودند و بعد از پخش سریال مردم زیادی به آن مناطق زیبا و دیدنی سفر کردند. یا در مثال دیگری، مناطق خشک و گسترده آلمِریا در جنوب شرق اسپانیا که مدتهای طولانی مورد توجه فیلمسازان بودهاند. (در سریال بازی تاج و تخت نیز این لوکیشن به تصویر کشیده شده است.) بیابان تابرناس برای فیلم وسترن «خوب، بد، زشت» ساخته سرجیو لئونه مورد استفاده قرار گرفت. همه این مثال ها که در عرصهی سینما کم هم نیستند، تاثیر صنعت سینما بر گردشگری را نشان میدهد.
به نظر شما چه چیزی برای پیوند این دو صنعت مانند کشورهای پیشرفته در صنعت گردشگری لازم است؟
مهمترین عامل پیوند این دو صنعت، مدیریت است. در صورتیکه متولیان امر گردشگری به خصوص مدیران ارشد این حوزه، آشنایی کافی به صنعت سینما و تاثیر آن در راستای معرفی و جذب گردشگران داشته باشند، برنامهای در جهت هدایت و استفاده از لوکیشنهای تاریخی و همچنین همکاری مشترک با سینماگران در راستای استفاده از همین لوکیشنها در ساخت فیلمها و سریالها تهیه و اجرا خواهند کرد. برای نمونه شهرک علی حاتمی، هزار دستان ،غزالی لوکیشن گردشگری جذابی است که هم سینماگران میتوانند از آن بهرهمند شوند و هم صنعت توریسم و این باعث رونق گرفتنش نیز خواهد شد!
جای چه چیزی در صنعت گردشگری خالی است؟
بزرگترین خلا موجود در صنعت گردشگری، مدیریت کلان و عدم توجه کافی به این صنعت است. برعکس جوامعی که در این عرصه پیشرفت داشتند و به این صنعت توجه و تکیه کردهاند. برای نمونه ، کشور ترکیه مثال خوبی برای این نوع از درآمد زایی است. کشور ما دارای جذابیتهای زیادی است و در جهان شناخته شده، اما گویا برای مسئولین امر گردشگری جذابیت کافی را ندارد! ما در سرزمینی چهارفصل زندگی می کنیم با جاذبه های طبیعی فوقالعاده، مناظری گاه آنقدر زیبا که وقتی به آن خیره میشوی، شاید حتی در باورت نگنجد. ما کشوری با تاریخ کهن هستیم، بناهای بسیار نادر، طبیعتی خیره کننده و ندیده گرفتن تمام این پتانسیل بسیار غمانگیز است.
به نظر شما تورلیدری سختتر است یا بازیگری؟ کدامیک جذابتر هستند؟
قبل از بازیگری علاقه خاصی به تورلیدری داشتم، چون مثل بازیگری است. باید بتوانی برای گروه جذاب باشی، دارای اطلاعات خوب باشی، کاریزماتیک باشی، خوش صحبت باشی و ... اما بدون شک بازیگری بسیار سختتر است. به این علت که باید در هر فیلم و یا سریال یک شخصیت جدیدی را خلق کنید. به نظرم جذابترین و هیجان انگیزترین شغل دنیا بازیگری است، چون شرایطی را برای شما فراهم میکند که شاید در زندگی روزمره و عادی برایتان فراهم نشود. شما در بازیگری جسم و گفتارتان را در اختیار کاراکتری قرار میدهید و زبان گویای او میشوید. اندیشههای او را به زبان میآورید، رویاها و زندگی او را به تصویر می کشید و از نگاه او به جهان مینگرید. به یقین بازیگری سختتر و البته شیرینتر است.
بیشتر بخوانید:
سفرنامه اصفهان تا بوشهر
رهایی در سفر به قلم بنیامین مارکو
سفر جاده ای؛ شرق تا غرب آمریکا
در سفر چه چیزی شما را بیشتر جذب میکند؟
اجازه بدهید من از شما بپرسم، در سفر چه چیزی آدم را جذب نمیکند ؟! کلمه سفر و نفس آن، به تنهایی جذاب است. کل فرایند سفر از شروع و تدارک برای سفر تا مسیر و مقصد، دارای جذابیتهای خاص خودش است. یکی از جذابیتهای پر رنگ سفر آشنایی با آدمهای جدید است، چه در داخل ایران و چه خارج از کشور، برای مثال در یکی از کارها ما به آبادان سفر کردیم و در یک عشیره در نخلستانهای زیبا و مهمان مردمان عرب کشورمان بودیم. یا در سفرهای دیگرم با گیلانیها به اصطلاح گیله مردها هم نشین و همسفره شدم. همچنین درسفر به مازندران مردمان خونگرم خطه شمالی، سفر جز دیدار با مردم جدید، آدم را با فرهنگها، آداب و رسوم متفاوت آشنا میکند. خوراک محلی، نحوه مهماننوازی و آداب پذیرایی هر مرز و بوم متفاوت است. در سفرهایم به فرانسه و روسیه، ترکیه، لبنان، دبی و... با فرهنگ مردم آنجا آشنا شدم هرشهر، کشور و جامعتر، هر تمدن و فرهنگی جذابیتهایی عیان و پنهان دارد. جذابیتهایی برای کشف کردن. بعضی از این جذابیتها را شما در نوع لباس و پوشش بومی، ساخت بناها و حتی در خوراک و برخورد ساکنین با خود میبینید. اما اصل موضوع عمیقتراست. مثلا در روسیه، شیوه پوشش آنها یکی از جذابیتهای تکرار ناشدنی بود. در سرمایی که تحملش برای ما سخت بود، سرمایی معادل منفی30 درجه سانتیگراد ما در میدان سرخ مشغول کار بودیم، با پالتو و لباسهای بسیار گرم، اما مردم آنجا گویا به راحتی خودشان را با سرمای هوا وقف داده بودند! وقتی با آنها صحبت میکردیم، برایمان از نوع آموزشها در دوران کودکی برای مقابله با سرما گفتند. بنابراین آدمها، فرهنگها ، آداب و رسوم ، مکانهای تاریخی و تفریحی برای من در سفر جذاب هستند.

کدام فصل سال برای مسافرت و کجای ایران از نظر شما جذابتر است؟
این سوال را باید با شعری از اخوان ثالث جواب بدهم. "تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم" همه فصول جذابیت خاص خود را دارند، اما برای من، بهار حال دیگری دارد. همه جای ایران بسیار زیباست از جنوب تا شمال، از غرب تا شرق، از کردستان با مردمان سخت کوش و طبیعت فوقالعاده اش تا گیلان و سرسبزی بی اندازهاش که بهشت را تداعی میکند. از جنوب با صفا، بندرعباس، قشم و کیش گرفته تا شیراز و اصفهان، به هر جا نگاه کنی، زیبا است. من همه جای ایران را دوست دارم. هر فصلی هم زیبایی های خودش را دارد. برای مثال من سریالی را در مازندران سمت آلاشت در فصل پاییز کار میکردم، برگهای هزار رنگ طلائی در منطقهی پل سفید، ورسک که بسیار زیبا و شگفت انگیز بود. یا در شیراز در فصل بهار با عطر بهار نارنجهای دوست داشتنی، واقعا بسیار زیبا است و باید گفت همه جای ایران برایم جذاب است.
حال و هوای مسافرت به دلیل نقش آفرینی در سریالها و فیلمها چگونه است؟
زمانی که شخصی به سفر میروم، به قصد لذت بردن میروم. اما زمان کوتاهی دارم. ولی زمانیکه با یک گروه برای یک فیلم و یا سریالی سفر میکنم به دلیل اینکه زمان بیشتری دارم و در زمانهایی که آزاد هستم، بیشتر از دیگر دوستان به شناسایی منطقه میپردازم. من شاید جزء معدود بازیگرانی هستم که به شناخت منطقه اطراف میپردازم .معمولا قبل از سفر آن منطقه را بررسی میکنم، برای خودم برنامه گشت و گذاری مدون میکنم که در زمان آزادم به آن مناطق سربزنم. چون همراه با فیلمها و سریالهایم همواره سفر میکنم، تلاشم بر آن است که بهترین استفاده را از سفرهایم داشته باشم، سفر فرصتی شگرف برای شناخت مردم، فرهنگ و باورداشتهای هر منطقه است. مثلا زمانیکه در مسکو بودم به خیلی جاها سر زدم، میدان سرخ، خانهی داستایوسکی، بال شو تئاتر مسکو، موزهی پوشکین. در سفرهایم به لبنان از موزه جبران خلیل جبران منطقهی بایبلوس، ترابلوس و داون تاون دیدن کرده ام.یا در سفرم به استانبول از موزه معصومیت که مربوط به نویسنده معروفشان"اورهان پاموک" است و همچنین موزه توپکاپی که بسیار شاخص و مطرح است و یک روز برای بازدید کامل موزه کفایت نمی کند. و البته در مورد سایر سفرهایم فرانسه، دبی و... همیشه سعی میکنم به بیشتر فضاهای فرهنگیشان سربزنم.
خاطرهای جذاب از سفرهایی که بابت بازی در سریال یا فیلم داشتهاید به صورت خلاصه بیان کنید؟
سفر یعنی خاطره. برای مثال در سال 1383 در کشور لبنان برای فیلم " برای دبورا" به کارگردانی مرحوم سید ضیاء الدین دری، من و امین زندگانی که بسیار خوش مشرب و دوست خوبی است، هم اتاق بودیم با هم به دیدن خانه جبران خلیل جبران رفتیم و مکانهای جذاب شهر، کلیساهایش را دیدیم. برای فیلم "استرداد" در سال 1390 به مسکو رفتم که در کاخ کرملین کار کردیم، بسیار شگفت انگیز بود. این شرایط را بازیگری برایت فراهم میکند، در جاهایی کار میکنی که در زندگی عادی نمیتوانی. یک سکانس جذاب داشتیم، ما را به 18 طبقه زیر زمین بردند! فضایی بسیار بزرگ در زمان جنگ جهانی دوم ساخته شده بود تا مردم در زمان بمبارانهای جنگ، آنجا پناه بگیرند. یا در کشور فرانسه در مدرسهای کار کردیم که افراد عادی اجازه ورود نداشتند. همینطور در سریال بانوی عمارت، خانه طباطباییها، برای من شگفت انگیز بود. لباسهایی که در این عمارت داشتم و آن گریمها بسیار جذاب بود. وقتی به عنوان یک گردشگر به جایی سفر می کنید، با آن زمان که به عنوان یک بازیگر، با نقشی مشخص در داخل یک بنای تاریخی، طبیعت بکر یا حتی فقط یک خیابان راه میروید. همه چیز متفاوت است. آدم در آن لحظه بخشی از تاریخ، زمان، رویداد و جغرافیا میشود. سفر از لحظهی آغازش خاطره سازی میکند. شما حتی بعد از پایان سفر هنوز در ذهنتان در مسیرهایی که از آن گذشتهاید، پرسه میزنید. مرورشان میکنید.
جذاب ترین شخصیت تاریخی از نظر شما کیست ؟
از نظر من بهترین و جذابترین شخصیت تاریخی، مارکوپولو است. یکی از آرزویهای دیرینه من این استکه مثل مارکوپولو، بتوانم دنیا را بگردم و از ایران شروع کنم. البته به خیلی مناطق ایران سفر کردهام، اما دلم میخواهد تجربیات سفرهایم از کشورم، کاملتر باشد. اکنون که سنم بیشتر شده، همیشه میگویم: ای کاش از 20 سالگی میتوانستم بروم دور دنیا را بگردم. علاقه خاصی به ثبت لحظات با استفاده از عکاسی و نوشتن دارم تا به این صورت بتوانم از خودم چیزی را به یادگار بگذارم. سفر به انسان میآموزد. آدمی در سفر رشد میکند، تاز میشود و تغییر میکند. تغییری به سمت بلوغ و کمال.
*در پایان باید بگویم، قصد داریم در هر شماره، با کمک شما یکی از هنرمندان عزیز ایران را دعوت کنیم تا به جمع اهالی سفر بپیوندند. شما کدام بازیگران را دعوت میکنید؟
پیشنها میکنم برای شمارههای بعدی با امین زندگانی و رامتین خداپناهی که هم اهل سفر هستند و هم اهل قلم، گفت وگو داشته باشید. من هم در این خصوص حمایت لازم را انجام میدهم .


مطالب مرتبط
کانادا، جهان از نگاه بنیامین مارکو
دوست دارم یک روزی یک بشقاب پرنده داشته باشم و شما مسافران آن بشقاب پرنده و من مهماندار شما باشم. به امید سرافراز بودن مردم سرزمینم در همه جای دنیا!
سفر جاده ای؛ شرق تا غرب آمریکا
برای بسیاری "امریکا[1]" کشور رویاها و موفقیت ها است (American Dream)، اما برای ما دوست داران سفر و طبیعت، آمریکا کشوری است با تنوع آب و هوایی، تنوع خر...
داستان راه آهن
از آنجایی که مسیر کوهستانی شمال، یکی از جذابترین بخش های راه آهن ایران است، پتانسیل این را دارد که محور اصلی یک روز گردشگری قرار بگیرد. برنامه قطار گ...