دور زدن ایرلند با پای پیاده؛ سفری ۲۲۵۰ کیلومتری به دور جزیره
به عنوان یک دونده مسافتهای طولانی، همیشه دوست داشتم از دویدن به عنوان وسیلهای برای سفر و پیمایش یک سرزمین استفاده کنم. شنیده بودم افرادی در سراسر آفریقا یا طول نیوزیلند میدوند و ایده شروع یک سفر حماسی که تنها با نیروی دو پای خودم پیش برود، برایم جذاب بود. تازه پنجاه سالگی را پشت سر گذاشته بودم و شاید بعضیها میگفتند بحران میانسالی دارم، اما ترجیح میدادم آن را نوعی زیارت تصور کنم — سفری در جستجوی معنا و ارتباط. و بدیهیترین مکان برای پیمودن، برای من، سرزمین اجدادم بود: ایرلند.
روزهای زیادی را تنها میدویدم، اغلب در میان چشماندازهای تپهای مزارع، در حالی که گاوها از پشت پرچینها به من خیره شده بودند
در بیشتر تابستانهای دوران کودکی، والدین ایرلندیام ما را به «خانه» یعنی ایرلند میبردند تا از فامیل دیدن کنیم، روی مبلهای کلبههای کوچک مینشستیم، یک بشقاب نان سودا روی میز و یک قوری چای زیر روکش بافتنی بود. با وجود بارها سفر به آنجا، فکر میکردم ایرلند را میشناسم، اما در واقع، تنها بخش بسیار کوچکی از آن را میشناختم.
و بنابراین نقشه دیوانهواری برای دویدن دور کل جزیره ایرلند ریختم. از دوبلین، زادگاه مادرم، شروع میکردم و از میان کوههای ویکلو به سمت پایین میدویدم، تا به کورک در جنوب دور برسم، سپس مسیرم را به سمت بالا در امتداد مسیر ساحلی وحشی اقیانوس اطلس ادامه میدادم، از گالوی، زادگاه پدرم و خاستگاه خانواده فین، میگذشتم، به دانگال در شمال میرسیدم، از ایرلند شمالی عبور میکردم و بعد به سمت جنوب برمیگشتم تا در دوبلین به پایان برسم. مسافتی در حدود ۲۲۵۰ کیلومتر. و در طول راه، میتوانستم ایرلند را صمیمیتر بشناسم.
این سفر کمی کمتر از ۱۰ هفته طول کشید، با میانگین بیش از ۳۲ کیلومتر دویدن در روز، در حالی که همسرم و پسر ۱۵ سالهام با یک کاروان در اطراف سفر میکردند و هر عصر با غذا و خانه چرخدارمان به استقبالم میآمدند.
روزهای زیادی را تنها میدویدم، اغلب در میان چشماندازهای تپهای مزارع، در حالی که گاوها از پشت پرچینها به من خیره شده بودند، جادهها مملو از خانههای نوسازی بود که به من گفته بودند مستقیماً از کتابی به نام «لذت خانه ویلایی» انتخاب شدهاند.
با این حال، اغلب مردم میآمدند تا همراه من بدوند. آن روزها آسانترین روزها بودند، وقتی کیلومترها بیآنکه متوجه شوم، مثل آب زیر یک قایق میگذشتند و گپزدنمان باد در بادبانهایمان بود. ایرلند به خوشآمدگویی گرمش معروف است، یک کلیشه ملی است، اما ما مرتباً به خانههای مردم برای غذا دعوت میشدیم یا یک تخت برای شب به ما پیشنهاد میشد.
یک عصر فیوز کاروان ما سوخت، که یعنی پمپ آب نداشتیم. و من هنوز دوش نگرفته بودم. یک فروشگاه یراقآلات پیدا کردم که مدتها بود برای آن روز بسته شده بود، و کاری کردم که در خانه در انگلستان هرگز جرأت انجامش را نداشتم: در زدم. به نظر میرسید در ایرلند میتوان چنین کاری کرد. مطمئناً، مردی در را باز کرد، اصلاً ناراحت نبود، و فیوز درست را در کشوی مغازهاش برایم پیدا کرد. حتی پولش را هم نگرفت.
اغلب مردم میآمدند همراه من بدوند. آن روزها آسانترین روزها بودند، وقتی کیلومترها بیآنکه متوجه شوم، مثل آب زیر یک قایق میگذشتند
تقریباً هر شهر یا روستایی که در آن توقف میکردیم، یک بار داشت که گویی در زمان گم شده بود، دیوارهای پانل چوبی پوشیده از اشیاء و تصاویر تصادفی، و هیاهوی شادمانهای که از مردم نشسته در گوشههای دنجشان برمیخاست. یاد گرفتیم دنبال تابلوهای دستنویس روی پنجره بار بگردیم: «امشب جلسه موسیقی سنتی». هرگز یک اجرای رسمی نبود، بلکه فقط هر کسی که آن شب میآمد، در یک گوشه مینشست، ویولن، گیتار و آکاردیون میزد و بین آهنگها با هم گپ میزدند.
ایرلند فضای زیادی دارد. مرددم آن را فضای بکر بنامم، چون یکی از کمتنوعترین کشورهای جهان از نظر زیستی است و بهزحمت جنگل طبیعی باقیمانده دارد. اما اغلب تمام روز را در حال دویدن به بالا و پایین کوهها یا در امتداد بخشهایی از خط ساحلی میگذراندم، بدون آنکه حتی یک نفر دیگر را ببینم. یک روز به یادماندنی، از نوکنادوبار در کری بالا رفتم، یکی از کوههای «مقدس» فراوان ایرلند (که معروفترینشان کروگ پاتریک در مایو است). اینها مسیرهای زیارتی شناختهشدهای هستند و در طول مسیر ۱۴ صلیب با تصاویر عیسی وجود داشت که نشاندهنده ۱۴ ایستگاه صلیب بود. با وجود غیرمذهبی بودنم، وقتی در باران از کوه بالا میرفتم، داستان تقلای عیسی برای ادامه راه، شلاق خوردن هر بار که صلیبش را میانداخت، بلند کردنش و ادامه دادن، شروع کرد با تقلای خودم طنینانداز شد و احساس کردم مرا به پیش میراند.
با خودم فکر کردم چه باری را حمل میکنم. تمام آن روز حال و هوای غمگینی داشتم، از هوا، جادههای طولانی و دویدن بیپایان غر میزدم. اما تصمیم گرفتم همه آن را کنار بگذارم و در عوض بابت جایی که هستم سپاسگزار باشم؛ بابت اینکه میتوانم اینجا باشم؛ بابت اینکه بدنم به اندازه کافی سالم و قوی است که این کار را انجام دهد. و در آن لحظه — شوخی نمیکنم — ابرها کنار رفتند و در پایین شیب تند کوه، دریا نمایان شد. احساس کردم روحیهام بالا میرود در حالی که به سمت قله و سپس پایین سوی دیگر میدویدم. برای کامل شدن حس اینکه کل روز خودش یک تمثیل است، در پایین کوه خودم را در یک باغ گرمسیری یافتم، پر از درختان نخل و آبشار، حالا روز گرم و مرطوب بود و در آفتاب غرق شده بود.
آیا از کوه به بهشت پا گذاشته بودم؟ نه دقیقاً. معلوم شد باغ و عمارت کیلس بی است که برنده جایزه انجمن سلطنتی باغبانی شده است.
یکی از گوهرهای پنهان ایرلند، شبهجزیره بیرا است که بین کورک و کری قرار دارد و یکی از دیدنیترین بخشهای مسیر پیادهروی بیرا، راه آدریگول به گلنگاریف است. اینجا، کوهها نوکتیز و سرسبزند، مثل چیزی از یک نقاشی ژاپنی. این مسیر همچنین از بخش نادری از جنگل بومی ایرلند در منطقه حفاظتشده طبیعی گلنگاریف میگذرد و به استخر آبی زیبا ختم میشود، یک بندر جزر و مدی با یک منطقه شنا ساختهشده.
افسوس که من وقتی رسیدم جزر بود، پس فرصتی برای یک شیرجه خنککننده نبود، اما در طول دویدنم دور ایرلند، مکانهای شنا زیادی پیدا کردم. البته، سواحل خیرهکنندهای بودند، مثل شنهای سفید ساحل درینان در کری که در یک روز کمبادتر میتوانست با یک ساحل گرمسیری در اقیانوس آرام جنوبی اشتباه گرفته شود. همچنین در دریاچهها و آبشارهای متعددی شنا کردم، مثل آبشار آرام پولاناسی در کیلکنی.
با این احساس دور شدم که ایرلند مرا در آغوش گرفته و از من مراقبت کرده است
ایرلند شمالی نیز خط ساحلی شگفتانگیزی دارد و من خوششانس بودم که دو روز آفتاب درخشان داشتم در حالی که در امتداد ساحل شمالی آنتریم میدویدم. سنگفرش غول واقعاً یکی از خارقالعادهترین چشماندازهاست، اما بخشهای کمتر کشفشده دیگری از ساحل هم وجود دارد، مثل منطقه اطراف پوینت بالینتوی، مجموعهای خیالانگیز از برآمدگیهای سنگی و خلیجهای شنی پنهان. نمیدانم آیا تأثیر نور عصرگاهی در یک غروب تابستانی پس از حدود ۳۲ کیلومتر دویدن بود یا نه، اما وقتی از آنجا گذشتم، میخواستم روی چمن دراز بکشم و هرگز آنجا را ترک نکنم.
با این حجم دویدن، هرگز در جایی طولانیمدت توقف نکردم، و با اینکه خیلی چیزها دیدم، تجربیاتم ذاتاً بیشتر گذرا بودند. احساس میکردم تصویری امپرسیونیستی از ایرلند به دست میآورم. و تصویری که به دست آوردم از کشوری بود در آرامش، عجلهای برای بودن در جای دیگری نداشت، دنیا را برای یک فنجان چای و گپ و کمی موسیقی به درون خود راه میداد.
در مورد سفر شخصی خودم و حس زیارتم، راه افتاده بودم بدون اینکه بدانم آیا اصلاً میتوانم آنقدر بدوم. زمانهای سختی و لحظات تعالی بود، اما بیش از همه با این احساس دور شدم که ایرلند مرا در آغوش گرفته و از من مراقبت کرده است. روز آخر، در مسیر به سمت دوبلین، حدود ۳۰ دونده از سراسر کشور به من پیوستند و با صدای بلند آهنگ مالی مالون را خواندیم در حالی که در کنار رود لیفی میدویدیم و در پل هپنی به پایان رسیدیم، تا حیرت گردشگران گذری. و بعدش، همه به بار رفتیم، جایی که از یک گینس لذت بردم.
آداراناند فین سه کتاب درباره دویدن نوشته است: دویدن با کنیاییها؛ راه دونده؛ و ظهور دوندگان فوق استقامت (منتشر شده توسط گاردین فابر)
دانلود رایگان
مطالب مرتبط
جاذبه های ژئوتوریسم ایران
دریاچه های ایران، گنجینه های طبیعی و جاذبه های منحصربه فرد ژئوتوریسمی که زیبایی، تنوع و پتانسیل گردشگری را به نمایش می گذارند. از دریاچه گهر لرستان تا...
راهنمای سفر به تون، گوهر ناشناخته والونیا
تون، شهر کوچکی در والونیای بلژیک، با برج ناقوس ثبت شده در یونسکو و باغ های معلق قرون وسطایی، گوهر ناشناخته ای برای کشف است. محله قایقرانان و موزه ترام...
گلاب گیری در ایران، شهرهای معروف و جشنوارههای بهاری گلاب
در این مقاله با شهرهای ایران که در فصل بهار به تولید گلاب می پردازند، جشنواره های گلاب و تجربه های گردشگری منحصربه فرد آشنا شوید. برنامه سفر خود را با...