گشت‌وگذار در جزایر سوئد؛ هزارتوی افسون‌گر جزایر کوچک در نزدیکی گوتنبرگ

کاوش در مجمع الجزایر شمالی گوتنبرگ؛ تجربه ای از قایق رانی شبانه در میان آب های زیست تاب، پیاده روی در مسیرهای سنگی و کشف تاریخ و افسانه های محلی. همه این ها تنها در فاصله ای کوتاه...
تبلیغات

به گزارش پایگاه خبری سفرنویسان، روی آب، در حالی که میان دو جزیرهٔ سنگی کوچک پارو می‌زنم، هوا رو به تاریکی می‌رود و ستاره‌ها پدیدار می‌شوند. جنی پیش از فرارسیدن شب تمام تلاشش را کرده تا جغرافیای محلی را به من بیاموزد، نقشه‌ای را با آن تکه‌های جزایر و خلیج‌ها نشانم داده و شکل هر نقطهٔ شاخص را توصیف کرده است. اما همه بی‌فایده بود. من بیش از هر چیز از گم شدن در دریا خوشحالم، در قایقم به پشت تکیه داده‌ام و به ستاره‌ها خیره شده‌ام و گهگاه مطمئن می‌شوم که چراغ قرمز روی عقب قایق جنی هنوز جلوی من دیده می‌شود. در پناه جزیره‌ای توقف می‌کنیم و صدای هُوتی می‌شنویم. جنی می‌گوید: «جغد عقابی اوراسیایی. اینجا لانه می‌کنند.» سپس همهٔ چراغ‌ها را خاموش می‌کند. «بیا آرام نزدیک ساحل پارو بزنیم. ببین چه اتفاقی می‌افتد.»

به محض اینکه حرکت می‌کنیم، دریا جان می‌گیرد و هر ضربهٔ پارو ردی از جرقه‌های آبی و سرد و هیجان‌انگیز ایجاد می‌کند. وقتی توقف می‌کنم، دستم را به سطح آب می‌کوبم و دریا برای لحظه‌ای مانند یک شبکهٔ عصبی بزرگ و نمناک از نور، برق‌زده می‌شود، انگار مغزی شور و نمکی در حال پردازش این مزاحمت بیگانه است. در زیر آن، دسته‌های عروس دریایی نیز سهم طیفی خود را با تپش‌هایشان ادا می‌کنند.

Travel Gothenburg

جنی در حالی که هر دو زمزمه می‌کنیم، می‌گوید: «وقتی بچه بودم، آلودگی نوری وجود نداشت. از ساحل سنگ پرت می‌کردیم تا چیزی را ببینیم که به آن «آتش دریا» می‌گفتیم.» من چند دقیقهٔ بی‌حاصل را صرف تلاش برای عکاسی از این زیست‌تابی گریزان می‌کنم، سپس رها می‌کنم و فقط از آن لذت می‌برم. سفر باید ذهن را گسترش دهد، نه فضای ذخیره‌سازی ابری را.

ما در هزارتوی جزایر خالی از سکنهٔ نزدیک هلسو (با جمعیت ۵۶۹ نفر) هستیم، یکی از ده جزیرهٔ مسکونی در مجمع‌الجزایر شمالی گوتنبرگ سوئد. برای رسیدن به اینجا، فقط یک سفر کوتاه با اتوبوس از دومین شهر بزرگ سوئد، یک عبور مختصر با کشتی و سپس یک پیاده‌روی آرام در مسیر جدید ساحلی که دور این جزایر می‌پیچد و با پل‌ها، راه‌های ارتباطی و کشتی‌ها به هم متصل می‌شود، کافی بود. این همه، برای حس بودن در آن سوی کهکشان راه شیری در یک بشقاب پرنده به شکل قایق پارویی، چیز زیادی به نظر نمی‌رسد.

Tidal pool at sunset

تعریف من از یک جزیره، هر تودهٔ خشکی است که با آب احاطه شده و به اندازه‌ای بزرگ باشد که رابینسون کروزوئه بتواند روی آن زنده بماند. من یک ساحل، یک نقطهٔ دیدبانی و چوب‌های رها شدهٔ کافی برای ساختن یک کلبه می‌خواهم. اما ادارهٔ نقشه‌برداری سوئد، لانت‌ماتریت، جزیره را هر چیزی بیش از ۹ متر مربع تعریف می‌کند، مساحتی که برای برپا کردن یک چادر کوچک کافی است. با این تعریف، سوئد بیش از ۲۶۰ هزار جزیره دارد، اگرچه تنها حدود ۸۰۰۰ مورد از آنها هرگز سکونت داشته‌اند و کمتر از ۱۰۰۰ جزیره اکنون مسکونی هستند. هدف من در این سفر، بازدید از حدود نیم دوجین از آنها در مجمع‌الجزایر گوتنبرگ است.

به محض اینکه مسیر از جاده جدا می‌شود، وارد هزارتوی تخته‌سنگ‌ها می‌شوید، یک زمین بازی ماجراجویی عظیم برای هر کسی که عاشق پریدن و بالا رفتن است

مسیر پیاده‌روی جدید، بخشی ۳۵ کیلومتری از مسیر بسیار طولانی‌تر کوست‌ستیگن است که از گوتنبرگ تا اسلو می‌رود، اما این بخش کوچک ارزش آن را دارد که زمانی را به آن اختصاص دهید. من در اسکارگاردشوتلِت در هونو مستقر شدم، جایی که چند کافه و رستوران وجود دارد. خارج از تعطیلات تابستانی مدرسه، اینجا مکانی آرام است. در صبح روز اول، از روی یک پل مرتفع به سمت جنوبی‌ترین جزیره، فوتو، راه می‌روم و می‌فهمم چرا مسافت‌های نسبتاً کوتاه می‌تواند زمان‌بر باشد. به محض اینکه مسیر از جاده جدا می‌شود، وارد هزارتوی تخته‌سنگ‌ها می‌شوید، یک زمین بازی ماجراجویی عظیم برای هر کسی که عاشق پریدن و بالا رفتن است. الگوهای خیال‌انگیز رگه‌ها، تبلور و گلسنگ‌ها فقط باعث تأخیر بیشتر می‌شوند.

من تقریباً دیر به هونو بازمی‌گردم تا با لاسه، یک متخصص کامپیوتر مهربان که به ملوانی روی آورده و بازدیدکنندگان را با کشتی ماهیگیری قدیمی خود می‌برد، به گشت دریایی بروم. ما هیچ فُک دریایی — که هدف ظاهری بود — نمی‌بینیم، اما مهم نیست. چند ساعت را صرف پیچ و تاب خوردن در میان جزایر غیرمسکونی تا دورترین نقطهٔ مجمع‌الجزایر، برآمدگی سنگی وینگا می‌کنیم. اینجا زمانی خانهٔ اورت توبه، یکی از بزرگ‌ترین ترانه‌سرایان فولک موسیقی سوئد بود، که پدرش نگهبان فانوس دریایی بود.

a climber scales a boulder

آن شب، در هونو، در رستوران تول‌هوست در دهانهٔ بندر، با صاحب رستوران، پربن پدرسن، می‌نشینم و چشمک‌های فانوس دریایی وینگا را تماشا می‌کنم. او به من می‌گوید: «جزایر بسیار به ارتباط با اورت توبه افتخار می‌کنند. موسیقی همیشه اینجا اهمیت داشته است. کلیسا نقش بزرگی در این زمینه ایفا کرده.»

اما طبق معمول، اهریمن بهترین نواها را داشت. در حالی که جزایر زمانی رسماً «خشک» بودند، قاچاق و تولید غیرقانونی رواج داشت و جغرافیای خاص خود را داشتند: خلیج مه‌تاب محل تجمع محبوب قهرمانان موسیقی محلی مانند آرنه آی بورا (با نام واقعی جان آرنه جانسون) بود که ملودی‌هایی خشن‌تر را می‌نواخت. (او پس از تشویق بی‌امان مردم محلی، یک آلبوم ساخت). برادر پربن، لیف، این سنت را حفظ کرده و گاهی در رستوران می‌نوازد. کلیسا همچنان حضوری قوی دارد: من تابلوهایی برای جلسات دعا می‌بینم. جنی وقتی با قایق پارویی بودیم به من گفته بود: «کلیسای قدیمی در اکرو را از دست نده. وقتی بچه بودیم، از آن می‌ترسیدیم!»

The quayside in Öckerö.

روز بعد، با کوهنورد محلی، آندریاس لوندکویست، در اِرس‌دالن، یک منطقهٔ ساحلی وسیع پر از تخته‌سنگ در هونو ملاقات می‌کنم. آندریاس یک تشک ایمنی می‌آورد و من خودم را برای تلاش در مسیرهایی که او بدون هیچ تلاش ظاهری به راحتی بالا می‌رود، خسته می‌کنم. ترکیب چشمانداز فرازمینی دریا و داستان‌گویی آندریاس دربارهٔ بزرگ شدن در جزایر و ماجراجویی‌های بعدی، کل تجربه را بسیار لذت‌بخش می‌کند.

کاوش در مجمع‌الجزایر با اپلیکیشن وست‌ترافیک روی تلفن همراه آسان شده است، بنابراین با کشتی به آخرین و شمالی‌ترین جزیره، رورو، می‌روم. هوا از آسمان آبی به مه غلیظ تبدیل شده است، اما این با شکوه خلوت و مرموز یک جزیرهٔ دورافتاده سازگار است. من از میان مرداب‌ها لِه لِه کنان می‌روم، از روی تخته‌سنگ‌های پوشیده از گلسنگ بالا می‌روم و به اسب‌های وحشی برمی‌خوردم.

کشتی بازگشت به موقع با اتوبوسی ارتباط برقرار می‌کند که مرا از میان جزایر بازمی‌گرداند. یک مکان دیگر هست که می‌خواهم کاوش کنم: کلیسای قدیمی در اکرو. چرا بچه‌های محلی مانند جنی از این مکان می‌ترسیدند؟

سپس نقاشی‌های سقفی را می‌بینم. پشت بام کلیسا یک جهنم نقاشی‌شده است. جای تعجب نیست که بچه‌های جزیره می‌ترسیدند

این یک کلیسای اسکاندیناویایی ساده با سقف قرمز رنگ متعلق به دههٔ ۱۴۵۰ است، اما در قفل است و پنجره‌ها برای دیدن چیزی بیش از حد بلند هستند. مصمم به ورود، با مخاطبان محلی تماس می‌گیرم و شمارهٔ خادم کلیسا را به دست می‌آورم که موافقت می‌کند بیاید. ده دقیقه بعد می‌رسد و قفل را باز می‌کند، اما وارد نمی‌شود. می‌گوید: «وقتی تمام شدی به من پیام بده.»

Interior of an old Scandinavian church with ceiling frescoes

در دهلیز کوچک، چند سنگ و یک شمشیر قدیمی وجود دارد. به داخل شبستان قدم می‌گذارم. مدل‌های کشتی‌های بادبانی قرن هفدهمی در دو طرف در محفظه‌هایی قرار دارند و همه چیز همان‌طور که انتظار می‌رود، با نجاری محکم و دقیق است. سپس نقاشی‌های سقفی را می‌بینم. پشت بام کلیسا یک جهنم نقاشی‌شده است. جای تعجب نیست که بچه‌های جزیره می‌ترسیدند: هیولاهای آتشین و شیاطین در سراسر تیرهای طاق‌دار می‌رقصند و گناهکارانی را که در شعله‌های سرخ فرو می‌روند، شکنجه می‌کنند. اما سپس یک کشتی بادبانی معلق راه نجات را نشان می‌دهد، رنگ‌ها روشن می‌شوند و وقتی به محراب می‌رسم، همه روی ابرها شناورند و شیپور می‌زنند. حدس می‌زنم آن‌ها کسانی هستند که از خلیج مه‌تاب دوری کردند. این اثر که در سال ۱۷۹۲ نقاشی شده، یک شاهکار است.

در نهایت، خودم را می‌کِشم و بیرون می‌روم، به خادم کلیسا پیام می‌دهم و پس از فقط چند سفر با اتوبوس و یک کشتی، در گوتنبرگ پیاده می‌شوم. هنوز کمی گیج هستم، انگار جایی بسیار دور بوده‌ام.

چرا این سفر مقرون‌به‌صرفه و ایمن است؟

این مقصد یک گزینهٔ عالی برای مسافران با بودجهٔ متوسط است. دسترسی آسان با حمل‌ونقل عمومی از یک شهر بزرگ، هزینه‌های اقامت و حمل‌ونقل را به شدت کاهش می‌دهد. قیمت‌های ذکر شده برای هتل، تورهای قایق‌رانی و کوهنوردی نشان می‌دهد که می‌توان بدون هزینه‌های گزاف، تجربه‌ای غنی و چندوجهی داشت. ایمنی نیز در سطح بالایی است؛ مناطق طبیعی به خوبی نگهداری می‌شوند و فعالیت‌ها با راهنماهای محلی باتجربه انجام می‌گیرد. برای تصمیم‌گیری مسافران، این ترکیب منحصربه‌فرد از طبیعت بکر، فعالیت‌های ماجراجویانه و فرهنگ غنی در فاصله‌ای کوتاه از شهر، آن را به انتخابی هوشمندانه تبدیل می‌کند.

چرا این گزارش برای مخاطب ایرانی مهم است؟

برای مسافران ایرانی که به دنبال مقاصد متفاوت اروپایی هستند، مجمع‌الجزایر گوتنبرگ می‌تواند کشف جذابی باشد. این گزارش نشان می‌دهد که برای لذت بردن از طبیعت شگفت‌انگیز، نیاز به سفرهای طولانی و پرخرج به نقاط دوردست نیست. سوئد با زیرساخت‌های گردشگری قوی و امنیت بالا، می‌تواند گزینه‌ای ایده‌آل برای ایرانیانی باشد که تجربه‌ای آرام، فرهنگی و ماجراجویانه را در یک محیط سازمان‌یافته می‌جویند. همچنین، آشنایی با چنین مقاصدی می‌تواند دیدگاه‌های جدیدی برای برنامه‌ریزی سفرهای آینده ایجاد کند.

نکته‌ای برای فعالان صنعت گردشگری ایران

این گزارش نمونه‌ای عالی از توسعهٔ گردشگری مبتنی بر طبیعت و فرهنگ محلی است. مجمع‌الجزایر گوتنبرگ با ایجاد مسیرهای پیاده‌روی مشخص، یکپارچه‌سازی حمل‌ونقل عمومی و ارائهٔ تجربیات هدایت‌شده (مانند قایق‌رانی شبانه یا کوهنوردی)، ارزش افزودهٔ قابل توجهی ایجاد کرده است. صنعت گردشگری ایران می‌تواند با الگوبرداری از این مدل، بر روی مقاصد کمترشناخته‌شدهٔ داخلی (مانند جزایر خلیج فارس یا مناطق کوهستانی) سرمایه‌گذاری کند. تمرکز بر داستان‌سرایی محلی، افسانه‌ها و تاریخچه‌های بومی — همان‌طور که در داستان کلیسای اکرو دیدیم — می‌تواند جذابیت عمیقی برای گردشگران داخلی و خارجی ایجاد نماید.

تبلیغات

مطالب مرتبط

دیدار مدیران قشم با فعالان غواصی و تفریحات آبی

نشستی میان مدیران منطقه آزاد قشم و فعالان مراکز غواصی و تفریحات دریایی برگزار شد. در این جلسه چالش ها و راهکارهای بهبود خدمات گردشگری دریایی بررسی گرد...

تجربه‌ای متفاوت در سواحل ایتالیا؛ از رایحه لیمو تا ویلاهای تاریخی

پاییز، فرصتی عالی برای کشف آرامش و عطر لیموهای تازه در سواحل دریاچه های گاردا و کوموی ایتالیا است. از باغ های تاریخی مرکبات و ویلاهای مجلل قرن هجدهمی...

طعم اصالت البرز در دیگ قلیه برغان؛ سفری به قلب فرهنگ روستایی

قلیه برغانی، فراتر از یک غذای محلی، نماد هویت و فرهنگ روستای برغان در البرز است. این خوراک که با گوشت گوسفند، آلو و سیب خشک محلی پخته می شود، داستان ت...